پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۵

تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود

گمان مبر که برآید ز خام هرگز دود

چو هر چه می‌رسد از دست اوست فرقی نیست

میان شربت نوشین و تیغ زهرآلود

نسیم باد صبا بوی یار من دارد

چو باد خواهم از این پس به بوی او پیمود

همی‌گذشت و نظر کردمش به گوشه چشم

که یک نظر بربایم مرا ز من بربود

به صبر خواستم احوال عشق پوشیدن

دگر به گِل نتوانستم آفتاب اندود

سوار عقل که باشد که پشت ننماید

در آن مقام که سلطان عشق روی نمود

پیام ما که رساند به خدمتش که رضا

رضای توست گرم خسته داری ار خشنود

شبی نرفت که سعدی به داغ عشق نگفت

دگر شب آمد و کی بی تو روز خواهد بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۷از دست دوست هر چه ستانی شکر بود
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۸مرا راحت از زندگی دوش بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۹ناچار هر که صاحب روی نکو بود
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۰من چه در پای تو ریزم که خورای تو بود؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۱یا رب شب دوشین چه مبارک سحری بود
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۲عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۳گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۴هر که مجموع نباشد به تماشا نرود
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.