پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۴

اخترانی که به شب در نظر ما آیند

پیش خورشید محال است که پیدا آیند

همچنین پیش وجودت همه خوبان عدمند

گرچه در چشم خلایق همه زیبا آیند

مردم از قاتل عمدا بگریزند به جان

پاکبازان بر شمشیر تو عمدا آیند

تا ملامت نکنی طایفه رندان را

که جمال تو ببینند و به غوغا آیند

یعلم الله که گر آیی به تماشا روزی

مردمان از در و بامت به تماشا آیند

دلق و سجاده ناموس به میخانه فرست

تا مریدان تو در رقص و تمنا آیند

از سر صوفی سالوس دوتایی برکش

کاندر این ره ادب آن است که یکتا آیند

می‌ندانم خطر دوزخ و سودای بهشت

هر کجا خیمه زنی اهل دل آنجا آیند

آه سعدی جگر گوشه‌نشینان خون کرد

خرم آن روز که از خانه به صحرا آیند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۶نفسی، وقت بهارم، هوس صحرا بود
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۷از دست دوست هر چه ستانی شکر بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۸مرا راحت از زندگی دوش بود
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۹ناچار هر که صاحب روی نکو بود
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۰من چه در پای تو ریزم که خورای تو بود؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۱یا رب شب دوشین چه مبارک سحری بود
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۲عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۳گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.