پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۸

مرا راحت از زندگی دوش بود

که آن ماهرویم در آغوش بود

چنان مست دیدار و حیران عشق

که دنیا و دینم فراموش بود

نگویم می لعل شیرین‌گوار

که زهر از کف دست او نوش بود

ندانستم از غایت لطف و حسن

که سیم و سمن یا بر و دوش بود

به دیدار و گفتار جان‌پرورش

سراپای من دیده و گوش بود

نمی‌دانم این شب که چون روز شد

کسی باز داند که با هوش بود

مؤذن غلط کرد بانگ نماز

مگر همچو من مست و مدهوش بود

بگفتیم و دشمن بدانست و دوست

نماند آن تحمل که سرپوش بود

به خوابش مگر دیده‌ای سعدیا

زبان در‌کش امروز کآن دوش بود

مبادا که گنجی ببیند فقیر

که نتواند از حرص خاموش بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۰من چه در پای تو ریزم که خورای تو بود؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۱یا رب شب دوشین چه مبارک سحری بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۲عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۳گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۴هر که مجموع نباشد به تماشا نرود
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۵هر که را باغچه‌ای هست به بستان نرود
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۶در من این عیب قدیم است و به در می‌نرود
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۷سروبالایی به صحرا می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.