پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۲

نشاید که خوبان به صحرا روند

همه کس شناسند و هر جا روند

حلالست رفتن به صحرا ولیک

نه انصاف باشد که بی‌ما روند

نباید دل از دست مردم ربود

چو خواهند جایی که تنها روند

که بپسندد از باغبانان گل

که از بانگ بلبل به سودا روند

برآرند فریاد عشق از ختا

گر این شوخ‌چشمان به یغما روند

همه سروها را بباید خمید

که در پای آن سروبالا روند

بسا هوشمندا که در کوی عشق

چو من عاقل آیند و شیدا روند

بسازیم بر آسمان سُلَّمی

اگر شاهدان بر ثریا روند

نه سعدی در این گل فرورفت و بس

که آنان که بر روی دریا روند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۴اخترانی که به شب در نظر ما آیند
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۵تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۶نفسی، وقت بهارم، هوس صحرا بود
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۷از دست دوست هر چه ستانی شکر بود
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۸مرا راحت از زندگی دوش بود
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۹ناچار هر که صاحب روی نکو بود
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۰من چه در پای تو ریزم که خورای تو بود؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۱یا رب شب دوشین چه مبارک سحری بود
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.