پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۰

خوب‌رویانِ جفاپیشه وفا نیز کنند

به کسان درد فرستند و دوا نیز کنند

پادشاهانِ ملاحت چو به نخجیر روند

صید را پای ببندند و رها نیز کنند

نظری کن به من خسته که ارباب کرم

به ضعیفان، نظر از بهر خدا نیز کنند

عاشقان را ز بر خویش مران تا بر تو

سر و زر هر دو فشانند و دعا نیز کنند

گر کند میل به خوبان، دل من! عیب مکن

کاین گناهی‌ست که در شهرِ شما نیز کنند

بوسه‌ای زآن دهن تنگ بده یا بفروش

کاین متاعی‌ست که بخشند و بها نیز کنند

تو ختایی‌بچه‌ای از تو خطا نیست عجب

کآن که از اهل صوابند خطا نیز کنند

گر رود نام من اندر دهنت باکی نیست

پادشاهان به غلط یاد گدا نیز کنند

سعدیا گر نکند یاد تو آن ماه، مرنج

ما که باشیم که اندیشهٔ ما نیز کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۲نشاید که خوبان به صحرا روند
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۳به بوی آن که شبی در حرم بیاسایند
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۴اخترانی که به شب در نظر ما آیند
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۵تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۶نفسی، وقت بهارم، هوس صحرا بود
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۷از دست دوست هر چه ستانی شکر بود
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۸مرا راحت از زندگی دوش بود
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۹ناچار هر که صاحب روی نکو بود
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.