پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۹

این جا شکری هست که چندین مگسانند

یا بوالعجبی کاین همه صاحب‌هوسانند

بس در طلبت سعی نمودیم و نگفتی

کاین هیچ کسان در طلب ما چه کسانند

ای قافله‌سالار چنین گرم چه رانی

آهسته که در کوه و کمر بازپسانند

صد مشعله افروخته گردد به چراغی

این نور تو داری و دگر مقتبسانند

من قلب و لسانم به وفاداری و صحبت

و اینان همه قلبند که پیش تو لسانند

آنان که شب آرام نگیرند ز فکرت

چون صبح پدیدست که صادق‌نفسانند

و آنان که به دیدار چنان میل ندارند

سوگند توان خورد که بی‌عقل و خسانند

دانی چه جفا می‌رود از دست رقیبت

حیفست که طوطی و زغن هم‌قفسانند

در طالع من نیست که نزدیک تو باشم

می‌گویمت از دور دعا گر برسانند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۱اگر تو برشکنی دوستان سلام کنند
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۲نشاید که خوبان به صحرا روند
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۳به بوی آن که شبی در حرم بیاسایند
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۴اخترانی که به شب در نظر ما آیند
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۵تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۶نفسی، وقت بهارم، هوس صحرا بود
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۷از دست دوست هر چه ستانی شکر بود
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۸مرا راحت از زندگی دوش بود
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.