پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۳

زلف او بر رخ چو جولان می‌کند

مشک را در شهر ارزان می‌کند

جوهری عقل در بازار حسن

قیمت لعلش به صد جان می‌کند

آفتاب حسن او تا شعله زد

ماه رخ در پرده پنهان می‌کند

من همه قصد وصالش می‌کنم

وان ستمگر عزم هجران می‌کند

گر نمکدان پرشکر خواهی مترس

تلخیی کان شکرستان می‌کند

تیر مژگان و کمان ابروش

عاشقان را عید قربان می‌کند

از وفاها هر چه بتوان می‌کنم

وز جفاها هر چه نتوان می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۵هر که بی‌او زندگانی می‌کند
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۶دلبرا! پیش وجودت همه خوبان عدمند
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۷با دوست باش گر همه آفاق دشمنند
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۸شوخی مکن ای یار که صاحب‌نظرانند
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۹این جا شکری هست که چندین مگسانند
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۰خوب‌رویانِ جفاپیشه وفا نیز کنند
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۱اگر تو برشکنی دوستان سلام کنند
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۲نشاید که خوبان به صحرا روند
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.