پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۲

سرو بلند بین که چه رفتار می‌کند

وآن ماه محتشم که چه گفتار می‌کند

آن چشم مست بین که به شوخی و دلبری

قصد هلاک مردم هشیار می‌کند

دیوانه می‌کند دل صاحب‌تمیز را

هر گه که التفات پری‌وار می‌کند

ما روی کرده از همه عالم به روی او

وآن سست‌عهد روی به دیوار می‌کند

عاقل خبر ندارد از اندوه عاشقان

خفته‌ست و عیب مردم بیدار می‌کند

من طاقت شکیب ندارم ز روی خوب

صوفی به عجز خویشتن اقرار می‌کند

بیچاره از مطالعه روی نیکوان

صد بار توبه کرد و دگربار می‌کند

سعدی نگفتمت که خم زلف شاهدان

دربند او مشو که گرفتار می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۴یار با ما بی‌وفایی می‌کند
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۵هر که بی‌او زندگانی می‌کند
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۶دلبرا! پیش وجودت همه خوبان عدمند
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۷با دوست باش گر همه آفاق دشمنند
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۸شوخی مکن ای یار که صاحب‌نظرانند
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۹این جا شکری هست که چندین مگسانند
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۰خوب‌رویانِ جفاپیشه وفا نیز کنند
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۱اگر تو برشکنی دوستان سلام کنند
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.