پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۵

هر که بی‌او زندگانی می‌کند

گر نمی‌میرد گرانی می‌کند

من بر آن بودم که ندْهم دل به عشق

سروبالا دلستانی می‌کند

مهربانی می‌نمایم بر قَدَش

سنگدل نامهربانی می‌کند

برف پیری می‌نشیند بر سرم

همچنان طبعم جوانی می‌کند

ماجرای دل نمی‌گفتم به خلق

آب چشمم ترجمانی می‌کند

آهن افسرده می‌کوبد که جهد

با قضای آسمانی می‌کند

عقل را با عشق، زورِ پنجه نیست

احتمال از ناتوانی می‌کند

چشم سعدی در امید روی یار

چون دهانش دُرفِشانی می‌کند

هم بود شوری در این سر بی‌خلاف

کاین همه شیرین‌زبانی می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۷با دوست باش گر همه آفاق دشمنند
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۸شوخی مکن ای یار که صاحب‌نظرانند
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۹این جا شکری هست که چندین مگسانند
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۰خوب‌رویانِ جفاپیشه وفا نیز کنند
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۱اگر تو برشکنی دوستان سلام کنند
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۲نشاید که خوبان به صحرا روند
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۳به بوی آن که شبی در حرم بیاسایند
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۴اخترانی که به شب در نظر ما آیند
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.