پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۸

بخرام بالله تا صبا بیخ صنوبر برکند

برقع برافکن تا بهشت از حور زیور برکند

زان روی و خال دلستان برکش نقاب پرنیان

تا پیش رویت آسمان آن خال اختر برکند

خلقی چو من بر روی تو آشفته همچون موی تو

پای آن نهد در کوی تو کاول دل از سر برکند

زان عارض فرخنده خو نه رنگ دارد گل نه بو

انگشت غیرت را بگو تا چشم عبهر برکند

ما خار غم در پای جان در کویت ای گلرخ روان

وان گه که را پروای آن کز پای نشتر برکند

ماه است رویت یا ملک قند است لعلت یا نمک

بنمای پیکر تا فلک مهر از دوپیکر برکند

باری به ناز و دلبری گر سوی صحرا بگذری

واله شود کبک دری طاووس شهپر برکند

سعدی چو شد هندوی تو هل تا پرستد روی تو

کاو خیمه زد پهلوی تو فردای محشر برکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۰چه کند بنده که بر جور تحمل نکند؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۱میل بین کآن سروبالا می‌کند
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۲سرو بلند بین که چه رفتار می‌کند
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۳زلف او بر رخ چو جولان می‌کند
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۴یار با ما بی‌وفایی می‌کند
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۵هر که بی‌او زندگانی می‌کند
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۶دلبرا! پیش وجودت همه خوبان عدمند
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۷با دوست باش گر همه آفاق دشمنند
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.