پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۷

یار باید که هر چه یار کند

بر مراد خود اختیار کند

زینهار از کسی که در غم دوست

پیش بیگانه زینهار کند

بار یاران بکِش که دامنِ گل

آن بَرَد کاحتمالِ خار کند

خانه عشق در خراباتست

نیکنامی در او چه کار کند ؟

شهربند هوای نفس مباش

سگ شهر استخوان شکار کند

هر شبی یار شاهدی بودن

روز هشیاریت خمار کند

قاضی شهر عاشقان باید

که به یک شاهد اختصار کند

سر سعدی سرای سلطانست

نادر آن جا کسی گذار کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۹کسی که روی تو بیند، نگه به کس نکند
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۰چه کند بنده که بر جور تحمل نکند؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۱میل بین کآن سروبالا می‌کند
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۲سرو بلند بین که چه رفتار می‌کند
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۳زلف او بر رخ چو جولان می‌کند
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۴یار با ما بی‌وفایی می‌کند
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۵هر که بی‌او زندگانی می‌کند
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۶دلبرا! پیش وجودت همه خوبان عدمند
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.