پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۶

توانگران که به جنب سرای درویشند

مروت است که هر وقت از او بیندیشند

تو ای توانگر حُسن، از غنای درویشان

خبر نداری اگر خسته‌اند و گر ریشند

تو را چه غم که یکی در غمت به جان آید؟

که دوستانِ تو چندان که می‌کشی بیشند

مرا به علت بیگانگی ز خویش مران

که دوستانِ وفادار بهتر از خویشند

غلام همت رندان و پاکبازانم

که از محبت با دوست، دشمن خویشند

هر آینه لبِ شیرین جواب تلخ دهد

چنان که صاحب نوشند، ضارب نیشند

تو عاشقان مسلم ندیده‌ای سعدی

که تیغ بر سر و سر بنده‌وار در پیشند

نه چون منند و تو؛ مسکین، حریص، کوته‌دست

که ترک هر دو جهان گفته‌اند و درویشند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۸بخرام بالله تا صبا بیخ صنوبر برکند
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۹کسی که روی تو بیند، نگه به کس نکند
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۰چه کند بنده که بر جور تحمل نکند؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۱میل بین کآن سروبالا می‌کند
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۲سرو بلند بین که چه رفتار می‌کند
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۳زلف او بر رخ چو جولان می‌کند
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۴یار با ما بی‌وفایی می‌کند
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۵هر که بی‌او زندگانی می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.