پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۶

درخت، غنچه برآورد و بلبلان مستند

جهان جوان شد و یاران به عیشْ بِنْشستند

حریفِ مجلسِ ما، خود همیشه دل می‌بُرد

عَلَی الْخُصوص، که پیرایه‌ای بر او بستند

کسان، که در رمضان، چنگ می‌شِکـَستَنْدی

نسیمِ گُل بشنیدند و توبه بِشْکـَستَنْد

بساطِ سبزه لگدکوب شد به پایِ نشاط

زِ بَس که عارف و عامی به رقص بَرجَستَند

دو دوست، قَدْرْ شناسند، عهدِ صحبت را

که مدتی بِبُریدند و بازپیوستند

به در نمی‌رَوَدَ ازْ خانْگَه، یکی هشیار

که پیشِ شحنه بگوید که صوفیان مستند

یکی درختِ گُلَ انْدَر فضایِ خلوتِ ماست

که سروهایِ چمن پیشِ قامَتَش پَستند

اگر جهان همه دشمن شود، به دولتِ دوست

خبر ندارمَ از ایشان که در جهان هستند

مثالِ راکبِ دریاست، حالِ کُشتهٔ عشق

به ترکِ بار بگفتند و خویشتن رَستند

به سرو گفت کسی: «میوه‌ای نمی‌آری؟»

جواب داد، که «آزادگان تُهی‌دستند.»

به راهِ عقل برفتند سعدیا؛ بسیار

که رَه به عالمِ دیوانگان ندانستند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۸کاروان می‌رود و بار سفر می‌بندند
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۹پیش رویت دگران صورتِ بر دیوارند
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۰شاید این طلعت میمون که به فالش دارند
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۱تو آن نه‌ای که دل از صحبت تو برگیرند
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۲دو چشم مست تو کز خواب صبح برخیزند
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۳روندگانِ مقیم از بلا نپرهیزند
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۴آفتاب از کوه سر بر می‌زند
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۵بلبلی بی‌دل نوایی می‌زند
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.