پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۱

تو آن نه‌ای که دل از صحبت تو برگیرند

و گر ملول شوی صاحبی دگر گیرند

و گر به خشم برانی، طریق رفتن نیست

کجا روند که یار از تو خوب‌تر گیرند؟

به تیغ اگر بزنی بی‌دریغ و برگردی

چو روی باز کنی، دوستی ز سر گیرند

هلاک نفس به نزدیک طالبان مراد

اگر چه کارِ بزرگست، مختصر گیرند

روا بود همه خوبان آفرینش را

که پیش صاحبِ ما، دست بر کمر گیرند

قمر مقابله با روی او نیارد کرد

و گر کند همه کس عیب بر قمر گیرند

به چند سال نشاید گرفت مُلکی را

که خسروانِ ملاحت، به یک نظر گیرند

خدنگ غمزهٔ خوبان خطا نمی‌افتد

اگر چه طایفه‌ای زهد را سپر گیرند

کم از مطالعه‌ای بوستان سلطان را

چو باغبان نگذارد کز او ثمر گیرند

وصال کعبه میسر نمی‌شود سعدی

مگر که راه بیابان پرخطر گیرند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۳روندگانِ مقیم از بلا نپرهیزند
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۴آفتاب از کوه سر بر می‌زند
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۵بلبلی بی‌دل نوایی می‌زند
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۶توانگران که به جنب سرای درویشند
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۷یار باید که هر چه یار کند
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۸بخرام بالله تا صبا بیخ صنوبر برکند
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۹کسی که روی تو بیند، نگه به کس نکند
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۰چه کند بنده که بر جور تحمل نکند؟
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.