پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۲

حُسن تو دایم بدین قرار نمانَد

مست تو جاوید، در خمار نمانَد

ای گلِ خندانِ نوشکفته نگه دار

خاطر بلبل؛ که نوبهار نماند

حُسن دلاویز پنجه‌ایست نگارین

تا به قیامت بر او نگار نماند

عاقبت از ما غبار ماند زنهار

تا ز تو بر خاطری غبار نماند

پار گذشت آن چه دیدی از غم و شادی

بگذرد امسال و همچو پار نماند

هم بدهد دور روزگار، مرادت

ور ندهد دور روزگار نماند

سعدیِ شوریده، بی‌قرار چرایی؟

در پی چیزی که برقرار نماند

شیوه عشق اختیار اهل ادب نیست

بل چو قضا آید اختیار نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۴گلبنان پیرایه بر خود کرده‌اند
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۵اینان مگر ز رحمت محض آفریده‌اند؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۶درخت، غنچه برآورد و بلبلان مستند
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۷آخر ای سنگدلِ سیم‌زنخدان، تا چند
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۸کاروان می‌رود و بار سفر می‌بندند
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۹پیش رویت دگران صورتِ بر دیوارند
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۰شاید این طلعت میمون که به فالش دارند
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۱تو آن نه‌ای که دل از صحبت تو برگیرند
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.