پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۴

گلبنان پیرایه بر خود کرده‌اند

بلبلان را در سماع آورده‌اند

ساقیان لاابالی در طواف

هوش میخواران مجلس برده‌اند

جرعه‌ای خوردیم و کار از دست رفت

تا چه بی هوشانه در می کرده‌اند

ما به یک شربت چنین بیخود شدیم

دیگران چندین قدح چون خورده‌اند

آتش اندر پختگان افتاد و سوخت

خام طبعان همچنان افسرده‌اند

خیمه بیرون بر که فراشان باد

فرش دیبا در چمن گسترده‌اند

زندگانی چیست مردن پیش دوست

کاین گروه زندگان دل مرده‌اند

تا جهان بودست جَمّاشان گل

از سلحداران خار آزرده‌اند

عاشقان را کشته می‌بینند خلق

بشنو از سعدی که جان پرورده‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۶درخت، غنچه برآورد و بلبلان مستند
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۷آخر ای سنگدلِ سیم‌زنخدان، تا چند
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۸کاروان می‌رود و بار سفر می‌بندند
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۹پیش رویت دگران صورتِ بر دیوارند
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۰شاید این طلعت میمون که به فالش دارند
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۱تو آن نه‌ای که دل از صحبت تو برگیرند
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۲دو چشم مست تو کز خواب صبح برخیزند
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۳روندگانِ مقیم از بلا نپرهیزند
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.