پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۱

امروز در فراق تو دیگر به شام شد

ای دیده! پاس دار که خفتن حرام شد

بیش احتمال سنگ جفا خوردنم نماند

کز رقت اندرون ضعیفم چو جام شد

افسوس خلق می‌شنوم در قفای خویش

کاین پخته بین که در سر سودای خام شد

تنها نه من به دانهٔ خالت مقیدم

این دانه هر که دید گرفتار دام شد

گفتم «یکی به گوشه چشمت نظر کنم»

چشمم در او بماند و زیادت مقام شد

ای دل نگفتمت که «عنان نظر بتاب»؟

اکنونت افکند که ز دستت لگام شد

نامم به عاشقی شد و گویند «توبه کن»

توبت کنون چه فایده دارد که نام شد؟

از من به عشق روی تو می‌زاید این سخن

طوطی شکر شکست که شیرین‌کلام شد

ابنای روزگار غلامان به زر خرند

سعدی تو را به طوع و ارادت غلام شد

آن مدعی که دست ندادی به بند کس

این بار در کمند تو افتاد و رام شد

شرح غمت به وصف نخواهد شدن تمام

جهدم به آخر آمد و دفتر تمام شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۳دوش بی روی تو آتش به سرم بر می‌شد
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۴سرمست ز کاشانه به گلزار برآمد
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۵ساعتی کز درم آن سرو روان بازآمد
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۶روز برآمد بلند ای پسر هوشمند
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۷آن را که غمی چون غم من نیست چه داند
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۸آن سرو که گویند به بالای تو ماند
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۹کسی که روی تو دیده‌ست حال من داند
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۰دلم خیال تو را رهنمای می‌داند
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.