پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۰

خواب خوش من ای پسر دست‌خوش خیال شد

نقد امید عمر من در طلب وصال شد

گر نشد اشتیاق او غالب صبر و عقل من

این به چه زیردست گشت آن به چه پایمال شد

بر من اگر حرام شد وصل تو نیست بوالعجب

بوالعجب آن که خون من بر تو چرا حلال شد؟

پرتو آفتاب اگر بدر کند هلال را

بدر وجود من چرا در نظرت هلال شد؟

زیبد اگر طلب کند عزت ملک مصر دل

آن که هزار یوسفش بندهٔ جاه و مال شد

طرفه مدار اگر ز دل نعرهٔ بی‌خودی زنم

کآتش دل چو شعله زد صبر در او محال شد

سعدی اگر نظر کند تا نه غلط گمان بری

کاو نه به رسم دیگران بندهٔ زلف و خال شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۲هر که شیرینی فروشد مشتری بر وی بجوشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۳دوش بی روی تو آتش به سرم بر می‌شد
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۴سرمست ز کاشانه به گلزار برآمد
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۵ساعتی کز درم آن سرو روان بازآمد
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۶روز برآمد بلند ای پسر هوشمند
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۷آن را که غمی چون غم من نیست چه داند
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۸آن سرو که گویند به بالای تو ماند
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۹کسی که روی تو دیده‌ست حال من داند
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.