پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۵

ساعتی کز درم آن سرو روان بازآمد

راست گویی به تن مرده روان بازآمد

بختِ پیروز که با ما به خصومت می‌بود

بامداد از در من صلح‌کنان بازآمد

پیر بودم ز جفای فلک و جور زمان

باز پیرانه‌سرم عشقِ جوان بازآمد

دوست بازآمد و دشمن به مُصیبت بنشست

بادِ نوروز علی‌رغم خزان بازآمد

مژدگانی بده ای نفس که سختی بگذشت

دل‌گرانی مکن ای جسم که جان بازآمد

باور از بخت ندارم که به صلح از در من

آن بت سنگ‌دل سخت‌کمان بازآمد

تا تو بازآمدی ای مونس جان از درِ غیب

هر که در سر هوسی داشت از آن بازآمد

عشقِ روی تو حرام است مگر سعدی را

که به سودای تو از هر که جهان بازآمد

دوستان عیب مگیرید و ملامت مکنید

کاین حدیثی است که از وی نتوان بازآمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۷آن را که غمی چون غم من نیست چه داند
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۸آن سرو که گویند به بالای تو ماند
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۹کسی که روی تو دیده‌ست حال من داند
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۰دلم خیال تو را رهنمای می‌داند
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۱مجلس ما دگر امروز به بُستان ماند
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۲حُسن تو دایم بدین قرار نمانَد
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۳عیب جویانم حکایت پیش جانان گفته‌اند
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۴گلبنان پیرایه بر خود کرده‌اند
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.