پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۷

تو را خود یک زمان با ما سر صحرا نمی‌باشد

چو شمست خاطر رفتن به جز تنها نمی‌باشد

دو چشم از ناز در پیشت فراغ از حال درویشت

مگر کز خوبی خویشت نگه در ما نمی‌باشد

ملک یا چشمه نوری پری یا لعبت حوری

که بر گلبن گل سوری چنین زیبا نمی‌باشد

پری‌رویی و مه‌پیکر سمن‌بویی و سیمین‌بر

عجب کز حسن رویت در جهان غوغا نمی‌باشد

چو نتوان ساخت بی رویت، بباید ساخت با خویت

که ما را از سر کویت سر دروا نمی‌باشد

مرو هر سوی و هر جاگه که مسکینان نیند آگه

نمی‌بیند کست ناگه که او شیدا نمی‌باشد

جهانی در پی‌ات مفتون به جای آب گریان خون

عجب می‌دارم از هامون که چون دریا نمی‌باشد

همه شب می‌پزم سودا به بوی وعده فردا

شب سودای سعدی را مگر فردا نمی‌باشد

چرا بر خاک این منزل نگریم تا بگیرد گِل

ولیکن با تو آهن‌دل دمم گیرا نمی‌باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۹تا کی ای دلبر دل من بار تنهایی کشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۰خواب خوش من ای پسر دست‌خوش خیال شد
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۱امروز در فراق تو دیگر به شام شد
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۲هر که شیرینی فروشد مشتری بر وی بجوشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۳دوش بی روی تو آتش به سرم بر می‌شد
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۴سرمست ز کاشانه به گلزار برآمد
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۵ساعتی کز درم آن سرو روان بازآمد
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۶روز برآمد بلند ای پسر هوشمند
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.