پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۶

در پای تو افتادن شایسته دمی باشد

ترک سر خود گفتن زیبا قدمی باشد

بسیار زبونی‌ها بر خویش روا دارد

درویش که بازارش با محتشمی باشد

زین سان که وجود توست ای صورت روحانی

شاید که وجود ما پیشت عدمی باشد

گر جمله صنم‌ها را صورت به تو مانستی

شاید که مسلمان را قبله صنمی باشد

با آن که اسیران را کشتی و خطا کردی

بر کشته گذر کردن نوع کرمی باشد

رقص از سر ما بیرون امروز نخواهد شد

کاین مطرب ما یک دم خاموش نمی‌باشد

هر کاو به همه عمرش سودای گلی بوده‌ست

داند که چرا بلبل دیوانه همی‌باشد

کس بر الم ریشت واقف نشود سعدی

الا به کسی گویی کاو را المی باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۸مرا به عاقبت این شوخ سیمتن بِکُشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۹تا کی ای دلبر دل من بار تنهایی کشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۰خواب خوش من ای پسر دست‌خوش خیال شد
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۱امروز در فراق تو دیگر به شام شد
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۲هر که شیرینی فروشد مشتری بر وی بجوشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۳دوش بی روی تو آتش به سرم بر می‌شد
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۴سرمست ز کاشانه به گلزار برآمد
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۵ساعتی کز درم آن سرو روان بازآمد
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.