پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۴

شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد

تو بیا کز اولِ شب درِ صبح باز باشد

عجب است اگر توانم که سفر کنم ز دستت

به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد

ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت

که محب صادق آن است که پاکباز باشد

به کرشمهٔ عنایت نگهی به سوی ما کن

که دعای دردمندان ز سرِ نیاز باشد

سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم

به کدام دوست گویم که محل راز باشد

چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی

تو صنم نمی‌گذاری که مرا نماز باشد

نه چنین حساب کردم چو تو دوست می‌گرفتم

که ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشد

دگرش چو بازبینی غم دل مگوی سعدی

که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد

قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران

اگر از بلا بترسی قدم مَجاز باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۶سَرِ جانان ندارد هر که او را خوفِ جان باشد
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۷نظر خدای‌بینان طلب هوا نباشد
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۸با کاروان مصری چندین شکر نباشد
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۹تا حال مَنت خبر نباشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۰چه کسی؟ که هیچ کس را به تو بر نظر نباشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۱آن به که نظر باشد و گفتار نباشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۲جنگ از طرف دوست دل‌آزار نباشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۳تو را نادیدن ما غم نباشد
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.