پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۲

گر آن مراد، شبی در کنار ما باشد

زهی سعادت و دولت که یارِ ما باشد

اگر هزار غم است از جهانیان بر دل

همین بس است که او غم‌گسار ما باشد

به کنج غاری، عزلت گزینم از همه خلق

گر آن لطیف جهان یارِ غار ما باشد

از آن طرف نپذیرد کمال او نقصان

وزین جهت، شرفِ روزگارِ ما باشد

جفای پرده‌درانم تفاوتی نکند

اگر عنایت او پرده‌دار ما باشد

مراد خاطر ما مشکل است و مشکل نیست

اگر مراد، خداوندگار ما باشد

به اختیار، قضای زمان بباید ساخت

که دائم آن نبود کاختیار ما باشد

وگر به دستِ نگارینِ دوست کشته شویم

میان عالمیان افتخار ما باشد

به هیچ کار نیایم گرم تو نپسندی

وگر قبول کنی کار، کار ما باشد

نگارخانهٔ چینی که وصف می‌گویند

نه ممکن است که مثل نگار ما باشد

چنین غزال که وصفش همی روَد، سعدی!

گمان مبر که به تنها شکار ما باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۴شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۵از تو دل برنکنم تا دل و جانم باشد
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۶سَرِ جانان ندارد هر که او را خوفِ جان باشد
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۷نظر خدای‌بینان طلب هوا نباشد
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۸با کاروان مصری چندین شکر نباشد
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۹تا حال مَنت خبر نباشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۰چه کسی؟ که هیچ کس را به تو بر نظر نباشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۱آن به که نظر باشد و گفتار نباشد
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.