پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۱

کی برست این گل خندان و چنین زیبا شد

آخر این غوره نوخاسته چون حلوا شد

دیگر این مرغ کی از بیضه برآمد که چنین

بلبل خوش‌سخن و طوطی شکرخا شد

که درآموختش این لطف و بلاغت کان روز

مردم از عقل به دربرد که او دانا شد

شاخکی تازه برآورد صبا بر لب جوی

چشم بر هم نزدی سرو سهی‌بالا شد

عالم طفلی و جهل حیوانی بگذاشت

آدمی‌طبع و ملک‌خوی و پری‌سیما شد

عقل را گفتم از این پس به سلامت بنشین

گفت خاموش که این فتنه دگر پیدا شد

پر نشد چون صدف از لؤلؤ لالا دهنی

که نه از حسرت او دیده ما دریا شد

سعدیا غنچه سیراب نگنجد در پوست

وقت خوش دید و بخندید و گلی رعنا شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۳شورش بلبلان سحر باشد
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۴شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۵از تو دل برنکنم تا دل و جانم باشد
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۶سَرِ جانان ندارد هر که او را خوفِ جان باشد
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۷نظر خدای‌بینان طلب هوا نباشد
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۸با کاروان مصری چندین شکر نباشد
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۹تا حال مَنت خبر نباشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۰چه کسی؟ که هیچ کس را به تو بر نظر نباشد
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.