پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۰

از این تعلق بیهوده تا به من چه رسد

وز آن که خون دلم ریخت تا به تن چه رسد

به گَرد پای سمندش نمی‌رسد مشتاق

که دست‌بوس کند تا بدان دهن چه رسد

همه خطای من‌ست این که می‌رود بر من

ز دست خویشتنم تا به خویشتن چه رسد

بیا که گر به گریبان جان رسد دستم

ز شوق پاره کنم تا به پیرهن چه رسد

که دید رنگ بهاری به رنگ رخسارت؟

که آب گل ببرد تا به یاسمن چه رسد

رقیب کیست که در ماجرای خلوت ما

فرشته ره نبرد تا به اهرمن چه رسد

ز هر نبات که حسنی و منظری دارد

به سروقامت آن نازنین بدن چه رسد

چو خسرو از لب شیرین نمی‌برد مقصود

قیاس کن که به فرهاد کوه‌کن چه رسد

زکات لعل لبت را بسی طلبکارند

میان این همه خواهندگان به من چه رسد

رسید نالهٔ سعدی به هر که در آفاق

و گر عبیر نسوزد به انجمن چه رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۲گر آن مراد، شبی در کنار ما باشد
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۳شورش بلبلان سحر باشد
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۴شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۵از تو دل برنکنم تا دل و جانم باشد
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۶سَرِ جانان ندارد هر که او را خوفِ جان باشد
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۷نظر خدای‌بینان طلب هوا نباشد
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۸با کاروان مصری چندین شکر نباشد
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۹تا حال مَنت خبر نباشد
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.