پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۹

آه اگر دستِ دلِ من به تمنا نرسد

یا دل از چنبرِ عشقِ تو به من وا نرسد

غم هجران به سَویّت‌تر از این قسمت کن

کاین همه درد به جانِ منِ تنها نرسد

سروبالای منا! گر به چمن بَر گذری

سروِ بالای تو را سرو به بالا نرسد

چون تویی را چو منی در نظر آید هیهات

که قیامت رسد این رشته به هم یا نرسد

زآسمان بگذرم اَر بر منت اُفتد نظری

ذره تا مِهر نبیند به ثریا نرسد

بر سر خوانِ لبت دستِ چو من درویشی

به گدایی رسد آخر چو به یغما نرسد

ابرِ چشمانم اگر قطره چنین خواهد ریخت

بوالعجب دارم اگر سیل به دریا نرسد

هجر بِپْسندم اگر وصل میسر نشود

خار بردارم اگر دست به خرما نرسد

سعدیا! کنگرهٔ وصل بلندست و هر آنک

پای بر سر ننهد دست وی آن جا نرسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۱کی برست این گل خندان و چنین زیبا شد
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۲گر آن مراد، شبی در کنار ما باشد
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۳شورش بلبلان سحر باشد
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۴شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۵از تو دل برنکنم تا دل و جانم باشد
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۶سَرِ جانان ندارد هر که او را خوفِ جان باشد
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۷نظر خدای‌بینان طلب هوا نباشد
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۸با کاروان مصری چندین شکر نباشد
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.