پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۸

به حدیث در نیایی که لبت شکر نریزد

نچمی که شاخ طوبی به ستیزه بر نریزد

هوس تو هیچ طبعی نپزد که سر نبازد

ز پی تو هیچ مرغی نپرد که پر نریزد

دلم از غمت زمانی نتواند ار ننالد

مژه یک دم آب حسرت نشکیبد ار نریزد

که نه من ز دست خوبان نبرم به عاقبت جان

تو مرا بکش که خونم ز تو خوبتر نریزد

درر است لفظ سعدی ز فراز بحر معنی

چه کند به دامنی در که به دوست بر نریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۰از این تعلق بیهوده تا به من چه رسد
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۱کی برست این گل خندان و چنین زیبا شد
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۲گر آن مراد، شبی در کنار ما باشد
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۳شورش بلبلان سحر باشد
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۴شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۵از تو دل برنکنم تا دل و جانم باشد
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۶سَرِ جانان ندارد هر که او را خوفِ جان باشد
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۷نظر خدای‌بینان طلب هوا نباشد
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.