پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۳

کدام چاره سگالم که با تو درگیرد

کجا روم که دل من دل از تو برگیرد

ز چشم خلق فتادم هنوز و ممکن نیست

که چشم شوخ من از عاشقی حذر گیرد

دل ضعیف مرا نیست زور بازوی آن

که پیش تیر غمت صابری سپر گیرد

چو تلخ عیشی من بشنوی به خنده درآی

که گر به خنده درآیی جهان شکر گیرد

به خسته برگذری صحتش فرازآید

به مرده درنگری زندگی ز سر گیرد

ز سوزناکی گفتار من قلم بگریست

که در نی آتش سوزنده زودتر گیرد

دو چشم مست تو شهری به غمزه‌ای ببرند

کرشمه تو جهانی به یک نظر گیرد

گر از جفای تو در کنج خانه بنشینم

خیالت از در و بامم به عنف درگیرد

مکن که روز جمالت سر آید ار سعدی

شبی به دست دعا دامن سحر گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۵کسی به عیب من از خویشتن نپردازد
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۶بگذشت و بازم آتش در خرمن سکون زد
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۷هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۸به حدیث در نیایی که لبت شکر نریزد
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۹آه اگر دستِ دلِ من به تمنا نرسد
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۰از این تعلق بیهوده تا به من چه رسد
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۱کی برست این گل خندان و چنین زیبا شد
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۲گر آن مراد، شبی در کنار ما باشد
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.