پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۱

باد آمد و بوی عنبر آورد

بادام شکوفه بر سر آورد

شاخ گل از اضطراب بلبل

با آن همه خار سر درآورد

تا پای مبارکش ببوسم

قاصد که پیام دلبر آورد

ما نامه بدو سپرده بودیم

او نافه مشک اذفر آورد

هرگز نشنیده‌ام که بادی

بوی گلی از تو خوشتر آورد

کس مثل تو خوبروی فرزند

نشنید که هیچ مادر آورد

بیچاره کسی که در فراقت

روزی به نماز دیگر آورد

سعدی دل روشنت صدف وار

هر قطره که خورد گوهر آورد

شیرینی دختران طبعت

شور از متمیزان برآورد

شاید که کند به زنده در گور

در عهد تو هر که دختر آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۳کدام چاره سگالم که با تو درگیرد
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۴دلم دل از هوس یار بر نمی‌گیرد
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۵کسی به عیب من از خویشتن نپردازد
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۶بگذشت و بازم آتش در خرمن سکون زد
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۷هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۸به حدیث در نیایی که لبت شکر نریزد
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۹آه اگر دستِ دلِ من به تمنا نرسد
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۰از این تعلق بیهوده تا به من چه رسد
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.