پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۰

انصاف نبود آن رخ دل‌بند نهان کرد

زیرا که نه رویی‌ست کز او صبر توان کرد

امروز یقین شد که تو محبوب خدایی

کز عالم جان این همه دل با تو روان کرد

مشتاق تو را کی بود آرام و صبوری؟

هرگز نشنیدم که کسی صبر ز جان کرد

تا کوه گرفتم ز فراقت مژه‌ام آب

چندان بچکانید که بر سنگ نشان کرد

زنهار که از دمدمهٔ کوس رحیلت

چون رایت منصور چه دل‌ها خفقان کرد

باران به بساط اول این سال ببارید

ابر این همه تأخیر که کرد از پی آن کرد

تا در نظرت باد صبا عذر بخواهد

هر جور که بر طرف چمن باد خزان کرد

گل مژدهٔ بازآمدنت در چمن انداخت

سلطان صبا پُر زر مصریش دهان کرد

از دامن کُه تا به در شهر بساطی

از سبزه بگسترد و بر او لاله‌فشان کرد

شاید که زمین حله بپوشد که چو سعدی

پیرانه سرش دولت روی تو جوان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۲زنده شود هر که پیش دوست بمیرد
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۳کدام چاره سگالم که با تو درگیرد
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۴دلم دل از هوس یار بر نمی‌گیرد
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۵کسی به عیب من از خویشتن نپردازد
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۶بگذشت و بازم آتش در خرمن سکون زد
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۷هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۸به حدیث در نیایی که لبت شکر نریزد
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۹آه اگر دستِ دلِ من به تمنا نرسد
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.