پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۸

کیست آن فتنه که با تیر و کمان می‌گذرد؟

وان چه تیرست که در جوشن جان می‌گذرد؟

آن نه شخصی که جهانی‌ست پر از لطف و کمال

عمر ضایع مکن ای دل که جهان می‌گذرد

آشکارا نپسندد دگر آن روی چو ماه

گر بداند که چه بر خلق نهان می‌گذرد

آخر ای نادرهٔ دور زمان! از سر لطف

بر ما آی زمانی که زمان می‌گذرد

صورت روی تو ای ماه دلارای چنانک

صورت حال من از شرح و بیان می‌گذرد

تا دگر باد صبایی به چمن بازآید

عمر می‌بینم و چون برق یمان می‌گذرد

آتشی در دل سعدی به محبت زده‌ای

دود آن‌ست که وقتی به زبان می‌گذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۰انصاف نبود آن رخ دل‌بند نهان کرد
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۱باد آمد و بوی عنبر آورد
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۲زنده شود هر که پیش دوست بمیرد
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۳کدام چاره سگالم که با تو درگیرد
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۴دلم دل از هوس یار بر نمی‌گیرد
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۵کسی به عیب من از خویشتن نپردازد
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۶بگذشت و بازم آتش در خرمن سکون زد
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۷هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.