پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۹

نه آن شبست که کس در میان ما گنجد

به خاک پایت اگر ذره در هوا گنجد

کلاه ناز و تکبر بنه کمر بگشای

که چون تو سرو ندیدم که در قبا گنجد

ز من حکایت هجران مپرس در شب وصل

عتاب کیست که در خلوت رضا گنجد

مرا شکر منه و گل مریز در مجلس

میان خسرو و شیرین شکر کجا گنجد

چو شور عشق درآمد قرار عقل نماند

درون مملکتی چون دو پادشا گنجد

نماند در سر سعدی ز بانگ رود و سرود

مجال آن که دگر پند پارسا گنجد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۱کس این کند که ز یار و دیار برگردد
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۲طرفه می‌دارند یاران صبر من بر داغ و درد
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۳هر که می با تو خورد عربده کرد
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۴دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۵که می‌رود به شفاعت که دوست بازآرد
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۶هر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گمارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۷گر از جفای تو روزی دلم بیازارد
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۸کس این کند که دل از یار خویش بردارد؟
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.