پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۱

کس این کند که ز یار و دیار برگردد

کند هرآینه چون روزگار برگردد

تنکدلی که نیارد کشید زحمت گل

ملامتش نکنند ار ز خار برگردد

به جنگ خصم کسی کز حیل فروماند

ضرورتست که بیچاره‌وار برگردد

به آب تیغ اجل تشنه است مرغ دلم

که نیم‌کشته به خون چند بار برگردد

به زیر سنگ حوادث کسی چه چاره کند

جز این قدر که به پهلو چو مار برگردد

دلم نماند پس این خون چیست هر ساعت

که در دو دیده یاقوت بار برگردد

گر از دیار به وحشت ملول شد سعدی

گمان مبر که به معنی ز یار برگردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۳هر که می با تو خورد عربده کرد
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۴دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۵که می‌رود به شفاعت که دوست بازآرد
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۶هر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گمارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۷گر از جفای تو روزی دلم بیازارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۸کس این کند که دل از یار خویش بردارد؟
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۹تو را ز حال پریشان ما چه غم دارد
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۰غلام آن سبک‌روحم که با من سر گران دارد
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.