پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۰

حدیث عشق به طومار در نمی‌گنجد

بیان دوست به گفتار در نمی‌گنجد

سماع انس که دیوانگان از آن مستند

به سمع مردم هشیار در نمی‌گنجد

میسرت نشود عاشقی و مستوری

ورع به خانهٔ خمار در نمی‌گنجد

چنان فراخ نشسته‌ست یار در دل تنگ

که بیش زحمت اغیار در نمی‌گنجد

تو را چنان که تویی من صفت ندانم کرد

که عرض جامه به بازار در نمی‌گنجد

دگر به صورت هیچ آفریده دل ندهم

که با تو صورت دیوار در نمی‌گنجد

خبر که می‌دهد امشب رقیب مسکین را

که سگ به زاویهٔ غار در نمی‌گنجد

چو گل به بار بود همنشین خار بود

چو در کنار بود خار در نمی‌گنجد

چنان ارادت و شوق‌ست در میان دو دوست

که سعی دشمن خون‌خوار در نمی‌گنجد

به چشم دل نظرت می‌کنم که دیدهٔ سر

ز برق شعلهٔ دیدار در نمی‌گنجد

ز دوستان که تو را هست جای سعدی نیست

گدا میان خریدار در نمی‌گنجد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۲طرفه می‌دارند یاران صبر من بر داغ و درد
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۳هر که می با تو خورد عربده کرد
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۴دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۵که می‌رود به شفاعت که دوست بازآرد
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۶هر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گمارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۷گر از جفای تو روزی دلم بیازارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۸کس این کند که دل از یار خویش بردارد؟
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۹تو را ز حال پریشان ما چه غم دارد
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.