پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۲

هر آن ناظر که منظوری ندارد

چراغ دولتش نوری ندارد

چه کار اندر بهشت آن مدعی را

که میل امروز با حوری ندارد؟

چه ذوق از ذکر پیدا آید آن را

که پنهان شوق مذکوری ندارد؟

میان عارفان صاحب‌نظر نیست

که خاطر پیش منظوری ندارد

اگر سیمرغی اندر دام زلفی

بماند تاب عصفوری ندارد

طبیب ما یکی نامهربان‌ست

که گویی هیچ رنجوری ندارد

ولیکن چون عسل بشناخت سعدی

فغان از دست زنبوری ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۴آن شکرخنده که پُر نوش دهانی دارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۵بازت ندانم از سر پیمان ما که برد
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۶آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می‌برد
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۷هر گه که بر من آن بت عیار بگذرد
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۸کیست آن فتنه که با تیر و کمان می‌گذرد؟
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۹کیست آن ماه منور که چنین می‌گذرد
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۰انصاف نبود آن رخ دل‌بند نهان کرد
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۱باد آمد و بوی عنبر آورد
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.