پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۱

مگر نسیم سحر بوی یار من دارد

که راحت دل امیدوار من دارد

به پای سرو درافتاده‌اند لاله و گل

مگر شمایل قد نگار من دارد

نشان راه سلامت ز من مپرس که عشق

زمام خاطر بی‌اختیار من دارد

گلا و تازه بهارا تویی که عارض تو

طراوت گل و بوی بهار من دارد

دگر سر من و بالین عافیت هیهات

بدین هوس که سر خاکسار من دارد

به هرزه در سر او روزگار کردم و او

فراغت از من و از روزگار من دارد

مگر به درد دلی بازمانده‌ام یا رب

کدام دامن همت غبار من دارد

به زیر بار تو سعدی چو خر به گل درماند

دلت نسوخت که بیچاره بار من دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۳آن که بر نسترن از غالیه خالی دارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۴آن شکرخنده که پُر نوش دهانی دارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۵بازت ندانم از سر پیمان ما که برد
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۶آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می‌برد
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۷هر گه که بر من آن بت عیار بگذرد
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۸کیست آن فتنه که با تیر و کمان می‌گذرد؟
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۹کیست آن ماه منور که چنین می‌گذرد
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۰انصاف نبود آن رخ دل‌بند نهان کرد
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.