پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۵

بازت ندانم از سر پیمان ما که برد

باز از نگین عهد تو نقش وفا که برد

چندین وفا که کرد چو من در هوای تو

وان گه ز دست هجر تو چندین جفا که برد

بگریست چشم ابر بر احوال زار من

جز آه من به گوش وی این ماجرا که برد

گفتم لب تو را که دل من تو برده‌ای

گفتا کدام دل؟ چه نشان؟ کی؟ کجا؟ که برد؟

سودا مپز که آتش غم در دل تو نیست

ما را غم تو برد به سودا تو را که برد

توفیق عشق روی تو گنجیست تا که یافت

باز اتفاق وصل تو گوییست تا که برد

جز چشم تو که فتنه قتال عالمست

صد شیخ و زاهد از سر راه خدا که برد

سعدی نه مرد بازی شطرنج عشق توست

دستی به کام دل ز سپهر دغا که برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۷هر گه که بر من آن بت عیار بگذرد
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۸کیست آن فتنه که با تیر و کمان می‌گذرد؟
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۹کیست آن ماه منور که چنین می‌گذرد
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۰انصاف نبود آن رخ دل‌بند نهان کرد
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۱باد آمد و بوی عنبر آورد
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۲زنده شود هر که پیش دوست بمیرد
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۳کدام چاره سگالم که با تو درگیرد
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۴دلم دل از هوس یار بر نمی‌گیرد
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.