پرش به محتوای اصلی
سعدی

سعدی

غزلیات

۶۳۷ شعر

فهرست اشعار

  1. غزل شمارهٔ ۱ اوّلِ دفتر به نام ایزدِ دانا
  2. غزل شمارهٔ ۲ ای نفسِ خرّمِ بادِ صبا
  3. غزل شمارهٔ ۳ روی تو خوش می‌نماید آینهٔ ما
  4. غزل شمارهٔ ۴ اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
  5. غزل شمارهٔ ۵ شب فراق نخواهم دَواج دیبا را
  6. غزل شمارهٔ ۶ پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را
  7. غزل شمارهٔ ۷ مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا
  8. غزل شمارهٔ ۸ ز اندازه بیرون تشنه‌ام، ساقی بیار آن آب را
  9. غزلِ شمارهٔ ۹ گر ماهِ من برافکنَد از رخ نقاب را
  10. غزل شمارهٔ ۱۰ با جوانی سر خوش است این پیر بی‌تدبیر را
  11. غزل شمارهٔ ۱۱ وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز را
  12. غزل شمارهٔ ۱۲ دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را
  13. غزل شمارهٔ ۱۳ وه که گر من بازبینم روی یار خویش را
  14. غزل شمارهٔ ۱۴ امشب سبک‌تر می‌زنند این طبل بی‌هنگام را
  15. غزل شمارهٔ ۱۵ برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق‌فام را
  16. غزل شمارهٔ ۱۶ تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا
  17. غزل شمارهٔ ۱۷ چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را
  18. غزل شمارهٔ ۱۸ ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را
  19. غزل شمارهٔ ۱۹ کمانِ سخت که داد آن لطیف‌بازو را؟
  20. غزل شمارهٔ ۲۰ لاابالی چه کند دفتر دانایی را؟
  21. غزل شمارهٔ ۲۱ تفاوتی نکند قدرِ پادشایی را
  22. غزل شمارهٔ ۲۲ من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را
  23. غزل شمارهٔ ۲۳ رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما
  24. غزل شمارهٔ ۲۴ وقتی دل سودایی، می‌رفت به بُستان‌ها
  25. غزل شمارهٔ ۲۵ اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب
  26. غزل شمارهٔ ۲۶ ما را همه شب نمی‌برد خواب
  27. غزل شمارهٔ ۲۷ ماه‌رویا! روی خوب از من متاب
  28. غزل شمارهٔ ۲۸ سرمست درآمد از خرابات
  29. غزل شمارهٔ ۲۹ متناسبند و موزون حرکات دلفریبت
  30. غزل شمارهٔ ۳۰ هر که خصم اندر او کمند انداخت
  31. غزل شمارهٔ ۳۱ چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت
  32. غزل شمارهٔ ۳۲ معلمت همه شوخی و دلبری آموخت
  33. غزل شمارهٔ ۳۳ کهن شود همه‌کس را به روزگار ارادت
  34. غزل شمارهٔ ۳۴ دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت
  35. غزل شمارهٔ ۳۵ دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت
  36. غزل شمارهٔ ۳۶ بنده‌وار آمدم به زنهارت
  37. غزل شمارهٔ ۳۷ مپندار از لب شیرین عبارت
  38. غزل شمارهٔ ۳۸ چه دل‌ها بردی ای ساقی به ساق فتنه‌انگیزت
  39. غزل شمارهٔ ۳۹ بی‌تو حرام است به خلوت نشست
  40. غزل شمارهٔ ۴۰ چنان به موی تو آشفته‌ام، به بوی تو مست
  41. غزل شمارهٔ ۴۱ دیر آمدی ای نگار سرمست
  42. غزل شمارهٔ ۴۲ نشاید گفتن آن‌کس را دلی هست
  43. غزل شمارهٔ ۴۳ اگر مراد تو ای دوست بی‌مرادی ماست
  44. غزل شمارهٔ ۴۴ بوی گل و بانگ مرغ برخاست
  45. غزل شمارهٔ ۴۵ خوش می‌رود این پسر که برخاست
  46. غزل شمارهٔ ۴۶ دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست
  47. غزل شمارهٔ ۴۷ سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست
  48. غزل شمارهٔ ۴۸ صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست
  49. غزل شمارهٔ ۴۹ خرم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
  50. غزل شمارهٔ ۵۰ عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست
  51. غزل شمارهٔ ۵۱ آن نه زلف است و بناگوش که روز‌است و شب‌است
  52. غزل شمارهٔ ۵۲ آن ماه دو هفته در نقاب است؟
  53. غزل شمارهٔ ۵۳ دیدارِ تو حلِّ مشکلات است
  54. غزل شمارهٔ ۵۴ سرو چمن پیش اعتدال تو پست است
  55. غزل شمارهٔ ۵۵ مجنون عشق را دگر امروز حالت است
  56. غزل شمارهٔ ۵۶ ای کآب زندگانی من در دهان توست
  57. غزل شمارهٔ ۵۷ هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست
  58. غزل شمارهٔ ۵۸ اتفاقم به سر کوی کسی افتاده‌ست
  59. غزل شمارهٔ ۵۹ آن تویی یا سرو بستانی به رفتار آمده‌ست
  60. غزل شمارهٔ ۶۰ شب فراق، که داند که تا سحر چندست؟

متن اشعار به نقل از گنجور.