پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲

دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را

تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را

شب همه شب انتظار صبح‌رویی می‌رود

کان صباحت نیست این صبح جهان‌افروز را

وه که گر من بازبینم چهر مهرافزای او

تا قیامت شکر گویم طالع پیروز را

گر من از سنگ ملامت روی برپیچم زنم

جان سپر کردند مردانْ ناوکِ دلدوز را

کامجویان را ز ناکامی چشیدن چاره نیست

بر زمستان صبر باید طالب نوروز را

عاقلان خوشه‌چین از سر لیلی غافلند

این کرامت نیست جز مجنون خرمن‌سوز را

عاشقان دین‌و‌دنیاباز را خاصیتیست

کان نباشد زاهدان مال‌وجاه‌اندوز را

دیگری را در کمند آور که ما خود بنده‌ایم

ریسمان در پای حاجت نیست دست‌آموز را

سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست

در میان این و آن فرصت شمار امروز را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴امشب سبک‌تر می‌زنند این طبل بی‌هنگام را
  2. غزل شمارهٔ ۱۵برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق‌فام را
  3. غزل شمارهٔ ۱۶تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا
  4. غزل شمارهٔ ۱۷چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را
  5. غزل شمارهٔ ۱۸ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را
  6. غزل شمارهٔ ۱۹کمانِ سخت که داد آن لطیف‌بازو را؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۰لاابالی چه کند دفتر دانایی را؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۱تفاوتی نکند قدرِ پادشایی را
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.