پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵

برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق‌فام را

بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوا نام را

هر ساعت از نو قبله‌ای با بت‌پرستی می‌رود

توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را

مِی با جوانان خوردنم باری تمنا می‌کند

تا کودکان در پی فتند این پیر دُردآشام را

از مایهٔ بیچارگی، قطمیر، مردم می‌شود

ماخولیای مهتری، سگ می‌کند بلعام را

زین تنگنای خلوتم خاطر به صحرا می‌کشد

کز بوستان باد سحر خوش می‌دهد پیغام را

غافل مباش ار عاقلی، دریاب اگر صاحب‌دلی

باشد که نتوان یافتن دیگر چنین ایام را

جایی که سرو بوستان با پای چوبین می‌چمد

ما نیز در رقص آوریم آن سرو سیم‌اندام را

دلبندم آن پیمان‌گُسل، منظورِ چشم آرامِ دل

نِی، نِی، دلآرامش مخوان کز دل ببُرد آرام را

دنیا و دین و صبر و عقل از من برفت اندر غمش

جایی که سلطان خیمه زد غوغا نماند عام را

باران اَشکم می‌رود، وز اَبرم آتش می‌جهد

با پختگان گوی این سخن سوزش نباشد خام را

سعدی ملامت نشنود ور جان در این سر می‌رود

صوفی گران‌جانی بِبر ساقی بیاور جام را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را
  2. غزل شمارهٔ ۱۸ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را
  3. غزل شمارهٔ ۱۹کمانِ سخت که داد آن لطیف‌بازو را؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۰لاابالی چه کند دفتر دانایی را؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۱تفاوتی نکند قدرِ پادشایی را
  6. غزل شمارهٔ ۲۲من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را
  7. غزل شمارهٔ ۲۳رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما
  8. غزل شمارهٔ ۲۴وقتی دل سودایی، می‌رفت به بُستان‌ها
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.