پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴

امشب سبک‌تر می‌زنند این طبل بی‌هنگام را

یا وقت بیداری غلط بودَست مرغ بام را

یک لحظه بود این یا شبی کز عمر ما تاراج شد

ما همچنان لب بر لبی نابرگرفته کام را

هم تازه‌رویم هم خجل هم شادمان هم تنگ‌دل

کز عهده بیرون آمدن نتوانم این انعام را

گر پای بر فرقم نهی تشریف قربت می‌دهی

جز سر نمی‌دانم نهادن عذر این اقدام را

چون بخت نیک‌انجام را با ما به کلی صلح شد

بگذار تا جان می‌دهد بدگوی بدفرجام را

سعدی عَلَم شد در جهان صوفی و عامی گو بدان

ما بت‌پرستی می‌کنیم آن گه چنین اصنام را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا
  2. غزل شمارهٔ ۱۷چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را
  3. غزل شمارهٔ ۱۸ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را
  4. غزل شمارهٔ ۱۹کمانِ سخت که داد آن لطیف‌بازو را؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۰لاابالی چه کند دفتر دانایی را؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۱تفاوتی نکند قدرِ پادشایی را
  7. غزل شمارهٔ ۲۲من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را
  8. غزل شمارهٔ ۲۳رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.