پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰

لاابالی چه کند دفتر دانایی را؟

طاقتِ وعظ نباشد سر سودایی را

آب را قول تو با آتش اگر جمع کند

نتواند که کند عشق و شکیبایی را

دیده را فایده آن است که دلبر بیند

ور نبیند چه بود فایده بینایی را؟

عاشقان را چه غم از سرزنش دشمن و دوست؟

یا غم دوست خورد یا غم رسوایی را

همه دانند که من سبزهٔ خط دارم دوست

نه چو دیگر حَیَوان سبزهٔ صحرایی را

من همان روز دل و صبر به یغما دادم

که مقید شدم آن دلبر یغمایی را

سرو بگذار که قدی و قیامی دارد

گو ببین آمدن و رفتن رعنایی را

گر برانی نرود ور برود باز آید

ناگزیر است مگس، دکهٔ حلوایی را

بر حدیثِ من و حسنِ تو نیفزاید کس

حد همین است سخندانی و زیبایی را

سعدیا نوبتی امشب دهل صبح نکوفت

یا مگر روز نباشد شب تنهایی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را
  2. غزل شمارهٔ ۲۳رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما
  3. غزل شمارهٔ ۲۴وقتی دل سودایی، می‌رفت به بُستان‌ها
  4. غزل شمارهٔ ۲۵اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب
  5. غزل شمارهٔ ۲۶ما را همه شب نمی‌برد خواب
  6. غزل شمارهٔ ۲۷ماه‌رویا! روی خوب از من متاب
  7. غزل شمارهٔ ۲۸سرمست درآمد از خرابات
  8. غزل شمارهٔ ۲۹متناسبند و موزون حرکات دلفریبت
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.