پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸

سرمست درآمد از خرابات

با عقل خراب در مناجات

بر خاک فکنده خرقهٔ زهد

و آتش زده در لباس طامات

دل برده شمع مجلس او

پروانه به شادی و سعادات

جان در ره او به عجز می‌گفت

کای مالک عرصهٔ کرامات

از خون پیاده‌ای چه خیزد

ای بر رخ تو هزار شه مات

حقا و به جانت ار توان کرد

با تو به هزار جان ملاقات

گر چشم دلم به صبر بودی

جز عشق ندیدمی مهمات

تا باقی عمر بر چه آید

بر باد شد آن چه رفت هیهات

صافی چو بشد به دور سعدی

زین پس من و دردی خرابات

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰هر که خصم اندر او کمند انداخت
  2. غزل شمارهٔ ۳۱چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت
  3. غزل شمارهٔ ۳۲معلمت همه شوخی و دلبری آموخت
  4. غزل شمارهٔ ۳۳کهن شود همه‌کس را به روزگار ارادت
  5. غزل شمارهٔ ۳۴دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت
  6. غزل شمارهٔ ۳۵دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت
  7. غزل شمارهٔ ۳۶بنده‌وار آمدم به زنهارت
  8. غزل شمارهٔ ۳۷مپندار از لب شیرین عبارت
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.