پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹

متناسبند و موزون حرکات دلفریبت

متوجه است با ما سخنان بی‌حسیبت

چو نمی‌توان صبوری ستمت کشم ضروری

مگر آدمی نباشد که برنجد از عتیبت

اگرم تو خصم باشی نروم ز پیش تیرت

وگرم تو سیل باشی نگریزم از نشیبت

به قیاس در نگنجی و به وصف در نیایی

متحیرم در اوصاف جمال و روی و زیبت

اگرم برآورد بخت به تخت پادشاهی

نه چنان که بنده باشم همه عمر در رکیبت

عجب از کسی در این شهر که پارسا بماند

مگر او ندیده باشد رخ پارسافریبت

تو برون خبر نداری که چه می‌رود ز عشقت

به درآی اگر نه آتش بزنیم در حجیبت

تو درخت خوب‌منظر همه میوه‌ای ولیکن

چه کنم به دست کوته که نمی‌رسد به سیبت

تو شبی در انتظاری ننشسته‌ای چه دانی

که چه شب گذشت بر منتظران ناشکیبت

تو خود ای شب جدایی چه شبی بدین درازی

بگذر که جان سعدی بگداخت از نهیبت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت
  2. غزل شمارهٔ ۳۲معلمت همه شوخی و دلبری آموخت
  3. غزل شمارهٔ ۳۳کهن شود همه‌کس را به روزگار ارادت
  4. غزل شمارهٔ ۳۴دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت
  5. غزل شمارهٔ ۳۵دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت
  6. غزل شمارهٔ ۳۶بنده‌وار آمدم به زنهارت
  7. غزل شمارهٔ ۳۷مپندار از لب شیرین عبارت
  8. غزل شمارهٔ ۳۸چه دل‌ها بردی ای ساقی به ساق فتنه‌انگیزت
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.