پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸

چه دل‌ها بردی ای ساقی به ساق فتنه‌انگیزت

دریغا بوسهْ چندی بر زنخدان دلاویزت

خدنگ غمزه از هر سو نهان انداختن تا کی

سپر انداخت عقل از دست ناوک‌های خونریزت

برآمیزی و بگریزی و بنمایی و بربایی

فغان از قهر لطف‌اندود و زهر شِکَّرآمیزت

لب شیرینت ار شیرین بدیدی در سخن گفتن

بر او شکرانه بودی گر بدادی ملک پرویزت

جهان از فتنه و آشوب یک چندی برآسودی

اگر نه روی شهرآشوب و چشم فتنه‌انگیزت

دگر رغبت کجا ماند کسی را سوی هشیاری

چو بیند دست در آغوش مستان سحرخیزت

دمادم درکش ای سعدی شراب صرف و دم درکش

که با مستان مجلس درنگیرد زهد و پرهیزت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰چنان به موی تو آشفته‌ام، به بوی تو مست
  2. غزل شمارهٔ ۴۱دیر آمدی ای نگار سرمست
  3. غزل شمارهٔ ۴۲نشاید گفتن آن‌کس را دلی هست
  4. غزل شمارهٔ ۴۳اگر مراد تو ای دوست بی‌مرادی ماست
  5. غزل شمارهٔ ۴۴بوی گل و بانگ مرغ برخاست
  6. غزل شمارهٔ ۴۵خوش می‌رود این پسر که برخاست
  7. غزل شمارهٔ ۴۶دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست
  8. غزل شمارهٔ ۴۷سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.