پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷

ماه‌رویا! روی خوب از من متاب

بی‌خطا کشتن چه می‌بینی صواب؟

دوش در خوابم در آغوش آمدی

وین نپندارم که بینم جز به خواب

از درونِ سوزناک و چَشمِ تر

نیمه‌ای در آتشم، نیمی در آب

هر که باز آید ز در، پندارم اوست

تشنه مسکین، آب پندارد سراب

ناوکش را جان درویشان هدف

ناخنش را خون مسکینان خضاب

او سخن می‌گوید و دل می‌برد

واو نمک می‌ریزد و مردم کباب

حیف باشد بر چُنان تن پیرهن

ظلم باشد بر چُنان صورت نقاب

خوی به دامان از بناگوشش بگیر

تا بگیرد جامه‌ات بوی گلاب

فتنه باشد شاهدی شمعی به دست

سرگران از خواب و سرمست از شراب

بامدادی تا به شب رویت مپوش

تا بپوشانی جمال آفتاب

سعدیا! گر در برش خواهی چو چنگ

گوش‌مالت خورد باید چون رَباب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹متناسبند و موزون حرکات دلفریبت
  2. غزل شمارهٔ ۳۰هر که خصم اندر او کمند انداخت
  3. غزل شمارهٔ ۳۱چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت
  4. غزل شمارهٔ ۳۲معلمت همه شوخی و دلبری آموخت
  5. غزل شمارهٔ ۳۳کهن شود همه‌کس را به روزگار ارادت
  6. غزل شمارهٔ ۳۴دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت
  7. غزل شمارهٔ ۳۵دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت
  8. غزل شمارهٔ ۳۶بنده‌وار آمدم به زنهارت
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.