پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶

ما را همه شب نمی‌برد خواب

ای خفتهٔ روزگار دریاب

در بادیه تشنگان بمردند

وز حِلِّه به کوفه می‌رود آب

ای سخت‌کمان سست‌پیمان

این بود وفای عهد اصحاب

خار است به زیر پهلوانم

بی روی تو خوابگاه سنجاب

ای دیدهٔ عاشقان به رویت

چون روی مجاوران به محراب

من تن به قضای عشق دادم

پیرانه‌سر آمدم به کُتّاب

زهر از کف دست نازنینان

در حلق چنان رود که جُلّاب

دیوانهٔ کوی خوبرویان

دردش نکند جفای بواب

سعدی نتوان به هیچ کشتن

اِلّا به فراق روی احباب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸سرمست درآمد از خرابات
  2. غزل شمارهٔ ۲۹متناسبند و موزون حرکات دلفریبت
  3. غزل شمارهٔ ۳۰هر که خصم اندر او کمند انداخت
  4. غزل شمارهٔ ۳۱چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت
  5. غزل شمارهٔ ۳۲معلمت همه شوخی و دلبری آموخت
  6. غزل شمارهٔ ۳۳کهن شود همه‌کس را به روزگار ارادت
  7. غزل شمارهٔ ۳۴دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت
  8. غزل شمارهٔ ۳۵دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.