پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲

من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را

وین دلآویزی و دلبندی نباشد موی را

روی اگر پنهان کند سنگین‌دلِ سیمین‌بدن

مشک غمّازست نتواند نهفتن بوی را

ای موافق‌صورت‌ومعنی که تا چشم من است

از تو زیباتر ندیدم روی و خوش‌تر خوی را

گر به سر می‌گردم از بیچارگی عیبم مکن

چون تو چوگان می‌زنی جرمی نباشد گوی را

هر که را وقتی دمی بودست و دردی سوخته‌ست

دوست دارد نالهٔ مستان و هایاهوی را

ما ملامت را به جان جوییم در بازار عشق

کنج خلوت پارسایان سلامت‌جوی را

بوستان را هیچ دیگر در نمی‌باید به حسن

بلکه سروی چون تو می‌باید کنار جوی را

ای گل خوش‌بوی اگر صد قرن باز آید بهار

مثل من دیگر نبینی بلبل خوش‌گوی را

سعدیا گر بوسه بر دستش نمی‌یاری نهاد

چاره آن دانم که در پایش بمالی روی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴وقتی دل سودایی، می‌رفت به بُستان‌ها
  2. غزل شمارهٔ ۲۵اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب
  3. غزل شمارهٔ ۲۶ما را همه شب نمی‌برد خواب
  4. غزل شمارهٔ ۲۷ماه‌رویا! روی خوب از من متاب
  5. غزل شمارهٔ ۲۸سرمست درآمد از خرابات
  6. غزل شمارهٔ ۲۹متناسبند و موزون حرکات دلفریبت
  7. غزل شمارهٔ ۳۰هر که خصم اندر او کمند انداخت
  8. غزل شمارهٔ ۳۱چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.