پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳

رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما

فرمای خدمتی که برآید ز دست ما

برخاستیم و نقش تو در نفس ما چنانک

هر جا که هست بی‌تو نباشد نشست ما

با چون خودی درافکن اگر پنجه می‌کنی

ما خود شکسته‌ایم چه باشد شکست ما؟

جرمی نکرده‌ام که عقوبت کند ولیک

مردم به شرع می‌نکشد ترک مست ما

شکر خدای بود که آن بت وفا نکرد

باشد که توبه‌ای بکند بت‌پرست ما

سعدی نگفتمت که به سرو بلند او

مشکل توان رسید به بالای پست ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب
  2. غزل شمارهٔ ۲۶ما را همه شب نمی‌برد خواب
  3. غزل شمارهٔ ۲۷ماه‌رویا! روی خوب از من متاب
  4. غزل شمارهٔ ۲۸سرمست درآمد از خرابات
  5. غزل شمارهٔ ۲۹متناسبند و موزون حرکات دلفریبت
  6. غزل شمارهٔ ۳۰هر که خصم اندر او کمند انداخت
  7. غزل شمارهٔ ۳۱چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت
  8. غزل شمارهٔ ۳۲معلمت همه شوخی و دلبری آموخت
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.