پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا

سوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا

نگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطر

تا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مرا

شربتی تلختر از زهر فراقت باید

تا کند لذت وصل تو فراموش مرا

هر شبم با غم هجران تو سر بر بالین

روزی ار با تو نشد دست در آغوش مرا

بی دهان تو اگر صد قدح نوش دهند

به دهان تو که زهر آید از آن نوش مرا

سعدی اندر کف جلاد غمت می‌گوید

بنده‌ام بنده به کشتن ده و مفروش مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را
  2. غزل شمارهٔ ۱۹کمانِ سخت که داد آن لطیف‌بازو را؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۰لاابالی چه کند دفتر دانایی را؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۱تفاوتی نکند قدرِ پادشایی را
  5. غزل شمارهٔ ۲۲من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را
  6. غزل شمارهٔ ۲۳رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما
  7. غزل شمارهٔ ۲۴وقتی دل سودایی، می‌رفت به بُستان‌ها
  8. غزل شمارهٔ ۲۵اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.